چرا انسان نیازمند عشق است؟

 

یکی از عوامل یا نیروهای است که می‌توان بر قوی ترین نیروی فطری انسان یعنی میل به زنده ماندن غلبه کند تا ببینیم چرا چنین نیرو و گرایشی وجود دارد و آیا اصولا جایگاهی در بدن ما دارد و اگر وجود دارد چرا؟براساس نظریه هرم سلسله مراتب نیازهای انسانی مازلو انگیزه های رفتار آدمی نیازهای او در زمینه های مختلف است. نظیر خوردن غذا برای رفع گرسنگی و نیز لذت بردن که با برآورده شدن نیازهای اولیه قدم در مرحله بالاتری گذاشته تا اینکه بالاخره به بالاترین حد شکوفایی و کمال خود برسد که با خود شکوفایی گفته می شود. یکی از نیازها احساس تعلق داشتن به گروه جمع و ارتباط با دیگران و دیگریمی باشد که عشق نام دارد به عبارت دیگر بر اساس این نظریه انسان به کمال واقعی نخواهد رسید مگر اینکه عاشق نیز باشد.
بر اساس نظریه دکتر فروم در کتاب معروفش به نام هنر عاشقی عشق تنها پاسخ رضایتبخش و معقول به مسئله خلقت و هستی انسان است به نظر او بزرگترین مسئله انسان برخاسته از آگاهی از وجود و هستی خود است به عبارت دیگر ما تنها موجودی هستیم که به مفهوم زندگی و حیات و مرگ خود آگاه هستیم و در اینجاست که یک مسئله مهم خود را نشان میدهد،موجودی مستقل و جدا از کل و احساس تنهایی مرتبط با هستی.
به اعتقاد دکتر اریک فروم برای غلبه و یا به عبارت دقیق تر رفع این حس تنهایی در نهاد آدمی انگیزه اولیه و قوی همسان غریزه های اولیه انجام گرسنگی تشنگی و ..... ولی با ویژگی خاص خود شکل گرفته است و آن انگیزه یا گرایش اتحاد و پیوستگی با خارج خود است به نظر اریک فروم انسان در طول تاریخ حیات خود چهار راه و روش را برای رسیدن به اتحاد و وحدت وجود و غلبه بر احساس تنهایی خود برگزیده است.
یکم. خستگی یا از خود بیخود شدن
در این روش فرد با شرکت در آیین و مراسم خاص و در برخی از جوامع همراه با استفاده از مواد و داروهای روانگردان نظیر ماریجوانا در اقوام سرخ پوست یا اکستازی و دیگر مواد روانگردان در برخی از کنسرت های موسیقی و یا میهمانی های آنچنانی در برخی از کشورهای غربی خود را فراموش کرده و با یک حالت خلسه گی و نشئگی مواجه می‌گردد و خود را جزئی از جمع می پندارد و بدین ترتیب بر این حس تنهایی خود فائق می‌آید اشکال چنین روش و راه حل موقتی بودن آن همراه احساس گناه در صورت تضاد با باورها می‌باشد و عوارض و مشکلات جنسی خود را نیز به همراه دارد.
دوم،همبستگی یا تعلق به گروه
در این حالت فرد با پیوستن و پیروی و تقلید از آداب باورها و ارزش‌های یک گروه از حس تنهایی رها می شود اما مشکل این روش این است که بایستی خود واقعی اش را کنار بگذارد به عبارتی چیز دیگری از آنچه که خود واقعی اش هست وانمود نماید لذا اگرچه چنین روشی می‌تواند همیشگی باشد و از تولد تا مرگ به کار گرفته شود ولی هنوز رضایت بخش و کامل نیست.
سوم،فعالیت‌های خلاقانه
راه یا روش سوم برای دستیابی به یکپارچگی و وحدت با خارج خود درگیر کارهای خلاقانه شدن به جز مسئولیت و وظیفه است در چنین حالتی کرد در واقع غرب و کار خود می شود و نوعی احساس وحدت وجود در واقع فراموشی تنهایی خود و تا حدی است خاله بودن پیدا می کند اشکال چنین روشی این است که فرد برای حفظ چنین حس بایستی به طور دائم مشغول و درگیر کارهای رضایت برق و خلاقانه باشد و لازمه چنین چیزی جدایی از دیگران به طور معمول و اختلال در مسئولیت ها و نیز محدودیت و عادتی شدن است.
چهارم ، عشق
در این حالت فرد با دنیای خارج خود ارتباطی واقعی احساسی و عمیق برقرار می کند و به یک وحدت وجود معناداری می‌رسد. همچنان که بعد از مطالعه خواهیم کرد بدن از طریق به کارگیری سیستم پاداش و نیز تغییرات بیولوژیکی بسیار مثبت این روش را همه جانبه تقویت می کند نکته ای که وجود دارد این است که اگرچه هر یک از راه های چهارگانه خفگی همبستگی خلاقیت و عشق تا حدودی پاسخگوی تنهایی انسان هستند ولی هیچ یک از آنها به تنهایی و خودی خود و یا با هم پایدار و کامل نبوده و در ضمن پاسخی برای فنا پذیر بودن انسان نمی دهد و به نظر می رسد این روش ها فقط زمانی کامل و کارآمد خواهند بود که همراه با اعتقاد به خالق هستی و حیاتی دیگر باشند.


برچسب‌ها: عشق،همسر،ازدواج،

بازدید:

[ ]